سلام
میروم تا در میخانه کمی مست کنم
جرعه بالا بزنم آنچه نبایست بکنم
انقدر مست که اندوه جهانم برود
استکان روی لبم باشد و جانم برود
برود هر که دلش خواست شکایت بکند
شهر باید به من غم زده عادت بکند
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 17:32  توسط سعید
|
